ماشین زمان نوشته اچ. جی. ولز
کتاب ماشین زمان (The Time Machine) نوشته «اچ. جی. ولز»، یکی از اولین و معروفترین رمانهای علمی تخیلی است که در سال ۱۸۹۵ منتشر شد. این رمان به مفهوم سفر در زمان میپردازد و جامعهای آیندهنگرانه و دیستوپیایی را به تصویر میکشد.
خلاصه رمان ماشین زمان
فصل اول: معرفی ماشین زمان و شخصیت اصلی
داستان از دید راوی اول شخصی آغاز میشود که یکی از دوستان «مسافر زمان» است. مسافر زمان مردی دانشمند و مبتکر است که به دوستانش در یک گردهمایی در خانهاش اعلام میکند که دستگاهی ساخته است که میتواند در زمان سفر کند.
او ابتدا با نسخه کوچکی از ماشین، آزمایشی را انجام میدهد و آن را به دوستانش نشان میدهد. با فشار دادن یک دکمه، دستگاه ناپدید میشود و او ادعا میکند که به آینده رفته است. دوستان او در ابتدا شک دارند و به نظرشان غیرممکن میآید. اما مسافر زمان اصرار میکند که توانسته ماشین زمان بزرگتر و قابلسواری بسازد و آماده است که سفر کند.
فصل دوم: سفر به سال ۸۰۲,۷۰۱ میلادی
مسافر زمان در یک شب بهتنهایی سوار ماشین میشود و دکمههای آن را فشار میدهد. او احساس میکند که اطرافش تاریک میشود و زمان با سرعت زیادی میگذرد. با سفر به آینده، او در نهایت در سال ۸۰۲,۷۰۱ میلادی توقف میکند و وارد دنیایی کاملاً جدید و ناشناخته میشود.
او در این دنیای جدید با انسانهایی کوچک، زیبا و کودکمانند به نام «الوئی» مواجه میشود. الوئیها زندگی آرام و بیدغدغهای دارند و به نظر میرسد که جامعهای بدون جنگ، بیماری و کار هستند. اما مسافر زمان به زودی متوجه میشود که آنها سطحی و بیهوش هستند و دانش زیادی ندارند.
فصل سوم: کشف مورلاکها
در ادامه داستان، مسافر زمان متوجه میشود که چیزی در این دنیا درست نیست. او متوجه میشود که ماشین زمانش ناپدید شده است و به این فکر میافتد که شاید توسط موجودات دیگری دزدیده شده باشد. او به زودی با گونهای دیگر از انسانها به نام «مورلاکها» آشنا میشود. مورلاکها موجوداتی زیرزمینی و مخوف هستند که شبها از زیرزمین بیرون میآیند.
برخلاف الوئیها که در روز زندگی میکنند و ظاهر زیبا دارند، مورلاکها به شدت زشت و وحشی هستند و در تاریکی زیرزمینها زندگی میکنند. مسافر زمان متوجه میشود که مورلاکها ماشین زمان او را پنهان کردهاند.
فصل چهارم: راز الوئیها و مورلاکها
مسافر زمان به تدریج به راز تلخی پی میبرد؛ در این آینده دور، انسانها به دو گونه تقسیم شدهاند:
- الوئیها: نماد طبقه اشراف و ثروتمندان گذشتهاند که به خاطر زندگی راحت و بیدردسر، تواناییها و هوش خود را از دست دادهاند.
- مورلاکها: نماد طبقه کارگر و فقیر هستند که مجبور به کار در شرایط سخت و زیرزمینی شدهاند. آنها به نوعی کنترل بر الوئیها دارند و از آنها به عنوان منبع غذایی استفاده میکنند.
این وضعیت نمادی از اختلاف طبقاتی و استثمار در جامعه است که به شکلی افراطی در آینده به این دو گروه انسانی تقسیم شده است.
فصل پنجم: فرار از مورلاکها و سفر به آینده دورتر
مسافر زمان سعی میکند ماشین خود را از چنگ مورلاکها بیرون بیاورد. او با استفاده از هوش و قدرت خود موفق میشود ماشین زمان را پس بگیرد و از دست مورلاکها فرار کند. او سوار ماشین میشود و این بار به آیندهای بسیار دورتر سفر میکند.
در این آینده دور، او شاهد نابودی تدریجی زمین است. خورشید به یک ستاره قرمز تبدیل شده و سیاره تقریباً خالی از حیات است. او موجوداتی را میبیند که در حال مرگ هستند و در نهایت، به نقطهای میرسد که زمین کاملاً سرد و خالی از زندگی شده است. این سفر به او حس ناامیدی و فناپذیری بشر را نشان میدهد.
فصل ششم: بازگشت به حال و نتیجهگیری داستان
مسافر زمان در نهایت تصمیم میگیرد به زمان خود بازگردد. او به دوستانش در خانهاش بازمیگردد و داستان سفرش را برای آنها تعریف میکند. دوستانش هنوز هم شک دارند و نمیتوانند داستان او را باور کنند. آنها فکر میکنند که او خیالاتی شده یا داستانی ساختگی گفته است.
اما در پایان، مسافر زمان دوباره سوار ماشین میشود و این بار برای سفری جدید و بدون بازگشت به سوی آینده میرود. راوی میگوید که از آن روز به بعد دیگر او را ندیده است و سرنوشت او نامعلوم باقی میماند.
جمع بندی داستان ماشین زمان
ماشین زمان اثری فلسفی و اجتماعی است که به موضوعاتی چون پیشرفت تکنولوژی، تغییرات اجتماعی، اختلاف طبقاتی و فناپذیری بشر میپردازد. ولز از آینده به عنوان یک هشدار استفاده میکند و نشان میدهد که اگر جامعه به دو طبقه جداگانه تقسیم شود، این اختلاف میتواند به انحطاط و انقراض انسان منجر شود.
این کتاب به عنوان یکی از اولین داستانهای علمی تخیلی، تأثیر بزرگی بر ادبیات و فرهنگ گذاشته و همچنان به عنوان یک اثر کلاسیک و مهم شناخته میشود.