سه گانه ارباب حلقه ها
سه گانه ارباب حلقه ها یکی از مشهورترین و تاثیرگذارترین کتابهای ادبیات قرن ۲۱ است. «جان رونالد تالکین» نویسنده و زبانشناس انگلیسی این مجموعه داستان را در قالب فانتزی-حماسی و در طول ۱۲ سال نوشت. در ادامه خلاصه مفصلی از هر فصل این کتاب را در اختیار شما عزیزان قرار داده ایم.
کتاب اول: یاران حلقه (The Fellowship of the Ring)
حلقهی گمشده
داستان در «شایر»، سرزمینی آرام و دورافتاده، آغاز میشود. «بیلبو بگینز»، هابیتی عجیب و ماجراجو، بهطور ناگهانی تصمیم میگیرد شایر را ترک کند و حلقهای که در ماجراجویی قبلیاش پیدا کرده، به فرزندخواندهاش «فرودو» میسپارد. «گندالف»، جادوگری دانا، به شایر میآید و ماهیت واقعی حلقه را افشا میکند: این حلقه متعلق به «سائورون»، ارباب تاریکی، است که قصد دارد با استفاده از آن سرزمین میانه را به تسخیر خود درآورد.
فرودو، حالا با مسئولیتی بزرگ روبهروست: او باید حلقه را از دسترس سائورون و عواملش دور کند.
«گندالف حلقه را روی آتش انداخت و گفت: ‘این، حلقهی یگانه است، فرودو. سائورون برای یافتنش همهچیز را نابود میکند.’ فرودو که هنوز باور نداشت، به حلقه خیره شد. ‘پس باید از شایر خارج شوم، قبل از اینکه اینجا را پیدا کنند.’»
آغاز سفر
فرودو بههمراه دوست وفادارش «سم وایز گمجی» و دو هابیت دیگر، «مریادوک» و «پیپین»، از شایر فرار میکنند. در مسیر، سایهی شومی بر سر راهشان میافتد: «سواران سیاه»، ارواح ترسناک سائورون، حلقه را جستجو میکنند. فرودو و همراهانش مجبور به پنهان شدن، فرار و عبور از مکانهایی ناشناخته میشوند. آنها در نهایت با کمک «آراگورن»، جنگجویی مرموز، به «ریوندل» میرسند.
«آراگورن گفت: ‘این راهها خطرناکاند. اگر حلقه را حمل میکنید، هیچجا برای شما امن نیست.’ فرودو، با نگرانی در چهرهاش، گفت: ‘اما باید ادامه دهیم. سرنوشت همه به این بستگی دارد.’»
در «ریوندل»، فرودو و همراهانش با الفها، دورفها، و انسانهایی از سرزمینهای مختلف دیدار میکنند. شورایی به رهبری «الروند» برگزار میشود تا تصمیم بگیرند با حلقه چه باید کرد. پیشنهاد میشود حلقه به «کوه نابودی» برده و نابود شود. فرودو داوطلب میشود این وظیفهی دشوار را بر عهده بگیرد. گروهی متشکل از نه نفر، به نام یاران حلقه، او را همراهی میکنند.
«فرودو، با صدایی لرزان، گفت: ‘من حلقه را میبرم. اما تنها نیستم، نه؟’ گندالف لبخندی زد: ‘هرگز تنها نخواهی بود، فرودو.’»
مسیرهای تاریک
یاران حلقه از «ریوندل» به سمت «موریا» حرکت میکنند، جایی که جادهای تاریک و پرخطر در زیر زمین است. در موریا، آنها با «اورکها« و موجودی وحشتناک به نام «بالروگ» روبهرو میشوند. گندالف برای نجات یارانش با بالروگ مبارزه میکند و از پل سقوط میکند.
«گندالف فریاد زد: ‘فرار کنید! من اینجا میمانم!’ و در حالی که با بالروگ میجنگید، به اعماق تاریکی سقوط کرد. فرودو اشک در چشمانش حلقه زد. ‘بدون او، چه کنیم؟’»
سرزمین الفها و شکاف یاران
یاران پس از کشته شدن گندالف به «لورین»، سرزمین الفها، میرسند. «گالادریل»، بانوی خردمند، به آنها هدایایی میدهد و راهنماییشان میکند. اما با رسیدن به «آندویین»، مسیرشان از هم جدا میشود. «بورومیر»، که وسوسهی حلقه او را به جنون کشانده، سعی میکند حلقه را از فرودو بگیرد. در نتیجه، فرودو و سم بهتنهایی به سمت کوه نابودی حرکت میکنند.
«فرودو به سم گفت: ‘من این بار را تنها باید تحمل کنم.’ سم با بغض گفت: ‘اما من شما را تنها نمیگذارم، آقا فرودو.’»
کتاب دوم: دو برج (The Two Towers)
جنگ و اسارت
مری و پیپین توسط اورکها اسیر میشوند، اما در جنگی میان اورکها و انسانهای «روهان»، موفق به فرار میشوند. آنها در جنگل «فنگورن» با موجودات باستانی به نام «انتها» آشنا میشوند. در همین حال، آراگورن، لیگولاس و گیملی در تعقیب اورکها با «گندالف سفید»، که بازگشته، دیدار میکنند.
«آراگورن با ناباوری گفت: ‘گندالف؟ تو زندهای؟’ گندالف لبخند زد: ‘من بازگشتهام، اما دیگر همان نیستم.’»
گندالف و یاران به «ادوراس» میروند و پادشاه «تئودن» را از نفوذ «سارومان» آزاد میکنند. نیروهای روهان به سمت «هلمزدیپ» حرکت میکنند و در جنگی حماسی علیه ارتش سارومان مقاومت میکنند.
«گندالف گفت: ‘با طلوع آفتاب، نگاه به شرق کنید.’ و زمانی که خورشید برآمد، او همراه با سوارهنظام به نبرد پیوست و دشمن را شکست داد.»
گالم و حلقه
فرودو و سم، که بهتنهایی سفر میکنند، با موجودی به نام «گالم» آشنا میشوند. گالم قول میدهد راه را به آنها نشان دهد، اما سم به او اعتماد ندارد. فرودو، که بار حلقه بر دوشش سنگینی میکند، شروع به درک جنبههای پیچیدهی گالم میکند.
«فرودو به گالم گفت: ‘تو مثل من بودی، نه؟’ گالم، با چشمانی غمزده، زمزمه کرد: ‘بله… زمانی مثل تو بودم.’»
کتاب سوم: بازگشت پادشاه (The Return of the King)
نبرد نهایی
آراگورن با ادعای حق خود به تاجوتخت، ارتشی را برای جنگ نهایی علیه سائورون جمعآوری میکند. نبردی حماسی در دشتهای «پلهنور» رخ میدهد که در آن نیروهای خیر در برابر ارتش عظیم سائورون ایستادگی میکنند.
«آراگورن با صدایی رسا گفت: ‘ما برای آیندهای بهتر میجنگیم. امروز، سرنوشت ما رقم میخورد.’»
فرودو و سم به کوه نابودی میرسند. در لحظهی نابودی حلقه، گالم حمله میکند و حلقه را از فرودو میگیرد. اما در نبردی سرنوشتساز، او به آتش سقوط میکند و حلقه نابود میشود. سائورون شکست میخورد و صلح به سرزمین میانه بازمیگردد.
«فرودو، در حالی که از خستگی بر زمین افتاده بود، گفت: ‘همهچیز تمام شد، سم.’ سم پاسخ داد: ‘نه، آقا فرودو، حالا همهچیز تازه شروع شده.’»
جمع بندی سه گانه ارباب حلقه ها
سه گانه ارباب حلقه ها سفری پر از شجاعت، دوستی و فداکاری است. این کتاب نه فقط یک داستان حماسی، بلکه نمایشی از قدرت اراده و امید در برابر تاریکی است.