پرونده عجیب دکتر جکیل و آقای هاید
پرونده عجیب دکتر جکیل و آقای هاید ، این رمان کوتاه و شاهکار کلاسیک نوشته «رابرت لویی استیونسون»، داستانی تاریک و روانشناسانه درباره دوگانگی طبیعت انسان است. داستان دکتر «هنری جکیل»، پزشکی محترم و مشهور، و شخصیت مخوف و شرورش، «آقای هاید»، در بستری از اسرار، ترس و جنایت روایت میشود. استیونسون با مهارت داستانی خیرهکننده، مرز میان خیر و شر را در وجود انسان بررسی میکند.
خلاصه کتاب پرونده عجیب دکتر جکیل و آقای هاید
راز خیابان مرموز
داستان از زبان «آقای آترسون»، وکیل «دکتر جکیل»، روایت میشود. او با ماجرای برخورد عجیب آقای «هاید» با یک دختر کوچک در خیابانی تاریک آشنا میشود. هاید، با رفتار بیرحمانهاش، پول خسارت دختر را میپردازد؛ اما منبع پول، چکی است که به نام دکتر جکیل صادر شده است. این اتفاق باعث میشود آترسون به رابطه میان دکتر جکیل و هاید مشکوک شود.
«آترسون به چک نگاه کرد و با خود گفت: چرا جکیل باید با چنین آدم پلیدی ارتباط داشته باشد؟ چیزی اینجا درست نیست. او تصمیم گرفت پرده از این راز بردارد.»
دوگانگی شخصیت
آترسون با دکتر جکیل روبهرو میشود و از او درباره ارتباطش با هاید میپرسد. جکیل به او اطمینان میدهد که این موضوع تحت کنترل است. اما رفتار مرموز جکیل و رفتار وحشیانه هاید در شهر ادامه پیدا میکند. مردم از جنایات بیرحمانه هاید وحشتزدهاند، اما هیچکس نمیداند این مرد چگونه با جکیل محترم مرتبط است.
«آترسون به چشمان جکیل خیره شد و گفت: چیزی درباره این آقای هاید درست نیست. چرا از او حمایت میکنی؟ جکیل با صدایی آرام پاسخ داد: خواهش میکنم به من اعتماد کن، همه چیز درست خواهد شد.»
جنایات هاید و نگرانی آترسون
جنایات هاید اوج میگیرد، از جمله قتل وحشیانه آقای «کورو»، یکی از شخصیتهای محترم شهر. آترسون در تلاش است تا سرنخهایی از هویت هاید بیابد و پرده از اسرار جکیل بردارد. او متوجه میشود که جکیل وصیتنامهای نوشته که در آن تمامی اموالش را به هاید میسپارد. این موضوع نگرانی آترسون را دوچندان میکند.
«آترسون با صدایی خشمگین گفت: چطور میتوانی داراییهایت را به چنین موجود شیطانی بسپاری؟ این دیگر چه وصیتی است؟ اما جکیل تنها لبخندی مرموز زد و گفت: زمان همه چیز را روشن خواهد کرد.»
تحول نهایی دکتر جکیل
آترسون و دیگر دوستان جکیل شاهد تغییراتی عمیق در رفتار او هستند. او مدتی در انزوا زندگی میکند و پس از مدتی دوباره وارد اجتماع میشود. اما هیچچیز عادی به نظر نمیرسد. سرانجام، آترسون و دستیارش درب آزمایشگاه جکیل را میشکنند و در کمال ناباوری جنازه آقای هاید را پیدا میکنند، در حالی که اثری از جکیل نیست.
«آترسون با ناباوری به جسد هاید نگاه کرد. چگونه ممکن بود؟ در همان لحظه، نامهای روی میز دید که به نام او نوشته شده بود: این نامه حقیقت را آشکار میکند.»
اعترافات دکتر جکیل
در نامه، جکیل اعتراف میکند که او و هاید یک نفر هستند. او مادهای شیمیایی کشف کرده بود که به او اجازه میداد طبیعت دوگانهاش را جدا کند: جکیل نماینده بخش نیکوکار و هاید نماینده بخش تاریک و شرور شخصیتش بود. اما با گذشت زمان، هاید قدرتمندتر شد و جکیل دیگر نمیتوانست او را کنترل کند. او برای پایان دادن به این دوگانگی، تصمیم به خودکشی گرفت.
«جکیل در نامه نوشت: من تلاش کردم تا انسان کامل شوم، اما در نهایت هیولا شدم. این آزمایش نشان داد که هیچکس نمیتواند از طبیعت دوگانهاش فرار کند.»
جمع بندی کتاب پرونده عجیب دکتر جکیل و آقای هاید
پرونده عجیب دکتر جکیل و آقای هاید داستانی است که مرز میان خیر و شر را در وجود انسان بررسی میکند. استیونسون با زبانی ساده اما عمیق، تصویری از تضاد درونی انسان را به نمایش میگذارد. این کتاب نه تنها اثری مهیج و پررمز و راز است، بلکه درکی عمیق از طبیعت انسانی به خواننده ارائه میدهد. داستانی که همچنان پس از سالها خوانندگان را به تفکر درباره اخلاق، هویت، و اراده آزاد وامیدارد.