خانه ای روی گورها اثر لینزی کری

خانه ای روی گورها یک رمان هیجان‌انگیز و ترسناک برای علاقه‌مندان به ماجراهای ماورایی و رازآلود است. داستان درباره دختری به نام «تسا» است که به همراه خانواده‌اش به خانه‌ای قدیمی و مرموز نقل‌مکان می‌کند. این خانه، که در کنار قبرستانی متروکه ساخته شده، خیلی زود رازهای هولناکی را آشکار می‌کند.

صداهای عجیب، رویاهای وحشتناک و حضور ارواح ناآرام، تسا را وارد ماجراجویی خطرناکی می‌کند. او باید پرده از رازهای تاریک گذشته این خانه بردارد تا هم خودش و هم دیگران را از این کابوس نجات دهد. با ترکیبی از تعلیق، وحشت و پیام‌های عمیق انسانی، این کتاب مخاطب را تا آخرین صفحه درگیر خود می‌کند.

خلاصه کتاب خانه ای روی گورها

خلاصه رمان خانه ای روی گورها

فصل اول: آغاز یک زندگی جدید

تسا به همراه خانواده‌اش به خانه‌ای که روی تپه‌ای در نزدیکی قبرستان قرار دارد، نقل‌مکان می‌کند. از همان لحظه ورود، احساس غریبی به او دست می‌دهد. محیط سرد و تاریک خانه، صدای جیرجیر کف‌پوش‌ها و نگاه عجیب همسایه‌ها، نوید چیزی جز آرامش نمی‌دهد. این حس، وقتی که در شب صدای قدم‌های نامرئی در خانه می‌شنود، به وحشتی واقعی تبدیل می‌شود.

«صدای پاها، انگار از دل زمین می‌آمد، سنگین و پر از خشم. تسا می‌خواست باور کند که فقط خیالاتش است، اما واقعیت سردتر از آن بود.»

فصل دوم: کشف اولین سرنخ

تسا در حین گشت‌وگذار در خانه، با انباری پر از وسایل قدیمی مواجه می‌شود. در میان وسایل، نامه‌ها و عکس‌های عجیبی پیدا می‌کند که نشان از گذشته تاریک خانه دارد. در همین حال، او متوجه می‌شود که خانه دقیقاً روی قبرستانی قدیمی ساخته شده و بسیاری از قبرها تخلیه نشده‌اند. روح‌هایی که آرام نگرفته‌اند، به نظر می‌رسد که می‌خواهند چیزی به او بگویند.

«نامه‌ای که در دستانش بود، بوی نم و زمان می‌داد. کلماتی که روی آن نوشته شده بود، انگار در زمان یخ زده بودند.»

فصل سوم: دوستی با مایکل

تسا با «مایکل»، پسر نوجوانی که به مسائل ماورایی علاقه‌مند است، آشنا می‌شود. او برای کشف حقیقت به تسا کمک می‌کند. آن دو تحقیقاتشان را شروع کرده و متوجه می‌شوند که مرگ‌های اسرارآمیزی در این خانه اتفاق افتاده است. ارواح حاضر در خانه، داستان‌هایی دارند که هرگز فاش نشده‌اند.

«مایکل گفت: ‘اگر اینجا ارواحی هستند، حتماً چیزی می‌خواهند. شاید باید صدایشان را بشنویم.’ تسا آرام سر تکان داد. آیا واقعاً آماده بود که به صدای مرگ گوش دهد؟»

فصل چهارم: تقابل با ترس

شب‌ها در خانه وحشتناک‌تر می‌شوند. تسا صداهایی می‌شنود و سایه‌هایی می‌بیند که هیچ توضیح منطقی برایشان وجود ندارد. او متوجه می‌شود که اگر ترس‌هایش را کنار نگذارد، هرگز نمی‌تواند حقیقت را کشف کند. در این فصل، او و مایکل جسورانه تصمیم می‌گیرند با ارواح تماس بگیرند و آن‌ها را به آرامش برسانند.

«ترس مثل سایه‌ای سرد دورش پیچیده بود، اما تسا تصمیم گرفت که دیگر فرار نکند. اگر آن‌ها به دنبال حقیقت بودند، او هم آماده بود تا آن را پیدا کند.»

فصل پنجم: پرده‌برداری از رازها

با جستجوی بیشتر در اسناد قدیمی و صحبت با همسایه‌های مسن، تسا و مایکل متوجه می‌شوند که خانه روی گور دست جمعی قربانیان یک قتل وحشتناک ساخته شده است. افرادی که در اینجا مدفون شده‌اند، قربانی طمع و خشونت بوده‌اند و روح‌هایشان هنوز در این دنیا گرفتار است. تنها راه آزاد کردن آن‌ها، فاش کردن حقیقت و برقراری عدالت است.

«حقیقت، همیشه در دل تاریکی نمی‌ماند. تسا می‌دانست که وقت آن رسیده بود که گذشته را برای همیشه روشن کند.»

فصل ششم: نبرد نهایی

تسا و مایکل با شجاعت تصمیم می‌گیرند با استفاده از مدارک جمع‌آوری‌شده، رازهای این خانه را به دنیا اعلام کنند. اما ارواح، که اکنون خشمگین‌تر از همیشه هستند، آخرین تلاش خود را برای زنده ماندن می‌کنند. در این نبرد میان مرگ و زندگی، شجاعت تسا و حمایت مایکل، کلیدی برای پایان‌بخشیدن به این کابوس می‌شود.

«صداها بلندتر و شدیدتر شدند. انگار خانه به لرزه درآمده بود. اما تسا، با قلبی پر از شجاعت، گفت: ‘من آماده‌ام. هر چه می‌خواهد بشود.»

جمع بندی کتاب خانه ای روی گورها

خانه ای روی گورها داستانی درباره شجاعت، کشف حقیقت و مقابله با گذشته است. این کتاب، در قالب یک روایت ترسناک، پیام‌هایی از اهمیت عدالت و قدرت انسان در مواجهه با تاریکی‌ها ارائه می‌دهد. خواننده در هر صفحه با تعلیقی نفس‌گیر و سوالی جدید روبه‌رو می‌شود و تا آخرین لحظه نمی‌تواند کتاب را کنار بگذارد. اگر به دنبال داستانی هستید که شما را هم بترساند و هم درگیر کند، این کتاب انتخابی عالی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *