بیگانه نوشته آلبر کامو
بیگانه یکی از برجستهترین آثار «آلبر کامو» است که به طور عمده به فلسفه و مفاهیم مرتبط با آن پرداخته است. این کتاب داستان «مرسو»، مردی بیاحساس و بیتفاوت را روایت میکند که در مواجهه با مسائل انسانی و اجتماعی واکنشی سرد و بیعاطفه نشان میدهد. این بیتفاوتی او به جهان و زندگی اطرافش، در نهایت او را در برابر جامعهای که قوانین اخلاقی و اجتماعی خاص خود را دارد، قرار میدهد. کامو در این رمان مفهوم بیگانگی انسان در دنیای مدرن و پرسشهایی درباره معنی و هدف زندگی را بررسی میکند.
خلاصه کتاب بیگانه
آغاز بیتفاوتی
در ابتدای کتاب، «مرسو» به تازگی مادرش را از دست داده است، اما در واکنش به مرگ او هیچ احساس خاصی نشان نمیدهد. این بیاحساسی او موجب شگفتی اطرافیانش میشود. مرسو با احساس عادی خود از دنیا زندگی میکند و هیچگاه خود را موظف نمیداند که به معنای عمیقتری از زندگی فکر کند. این بیتفاوتی و بیاحساسی او در ادامه داستان باعث بروز مشکلاتی برای او میشود.
«مادر مرده بود. یا شاید بهتر باشد بگویم: نمیدانم. در آن لحظه، احساس خاصی نداشتم.»
قتل و محاکمه
مرسو به طور تصادفی و در یک وضعیت ناخوشایند، یک مرد عرب را به قتل میرساند. اما آنچه او را در این رخداد متمایز میکند، رفتار بیتفاوتش است. در طول محاکمه، مرسو نه به قتل کردن خود توجه میکند و نه به انگیزههای شخصی، بلکه بیشتر به رفتار و انتظارات جامعه نسبت به خود میاندیشد. او هرگز به دنبال توجیه یا پشیمانی نیست و همین امر باعث محکومیت او میشود.
«آنها مرا به جرم قتل به دادگاه کشاندند، اما نه برای کاری که انجام دادم، بلکه به دلیل طرز زندگیام.»
مرسو و حقیقت تلخ
در پایان، مرسو با حقیقتی تلخ روبهرو میشود: او نه تنها قاتل است بلکه به عنوان یک انسان بیاحساس و بیتفاوت در دنیایی بیمعنا شناخته میشود. در نهایت، او به آگاهی از بیمعنایی زندگی و واقعیت مرگ میرسد. مرسو در این سفر به خودشناسی، به این نتیجه میرسد که زندگی صرفاً برای زیستن است و هیچ معنای قطعی برای آن وجود ندارد.
«زندگی تنها یک لحظه است. تنها چیزی که میتوانیم یقین داشته باشیم، مرگ است.»
جمع بندی کتاب بیگانه
بیگانه کتابی است که بیتفاوتی و بیگانگی انسان در دنیای مدرن را به تصویر میکشد. کامو با طرح پرسشهای فلسفی درباره معنی زندگی و مرگ، به خوانندگان این امکان را میدهد تا به تفکر درباره وضعیت انسانی در یک جهان بیمعنی بپردازند.